خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و دوم )

    صبح روز بعد پسرا به همراه سارا و مینا برای عیادت از یورا راهی خونه ی آقای کیم شدند. یورا و آقای کیم و کیو سر میز مشغول خوردن صبحانه بودند. آقای کیم تمام مدت با لبخند مشغول تماشای صبحانه خوردن یورا بود.

    -          پدر جون اگه همچنان به زول زدنتون ادامه بدید نمی تونم بیشتر از این بخورما

    -          برام خیلی عجیبیه؟

    -          چی ؟

    -          اینکه تو هیچ وقت مادرت رو ندیدی و هیچ وقت هم هیچکس درموردش با تو صحبت نکرده اما تمام حرکاتت هم مثل صورتت شبیه اونه

    یورا سرش رو پایین انداخت.


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : یورا ,          ,آقای ,
    داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و دوم )

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر