خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و پنجم )

    هیون به سارا اجازه توضیح نداد و به سمت یونگ سنگ رفت و مشتی رو حواله ی صورتش کرد. یونگ سنگ پخش زمین شد. بعد از چند ثانیه سر جاش نشست و در حالیکه خون جاری از گوشه لبش رو با دستش پاک می کرد پوزخند زد. از سر جاش بلند شد.

    -          با چه حقی به دوست دختر من نزدیک شدی ؟

    -          دوست دختر تو ؟ حرفای خنده دار می زنی هیون .... یه نفر تو این مدرسه بیار که ندونه دوست دخترت عاشق دلخسته ی منه


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دوست ,دوست دختر ,
    داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت بیست و پنجم )

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر